تولدی دوباره

سلام..
امروز بعد از چهار سال و نه ماه و یک روز دوباره اومدم توی این وبلاگ...
نمی دونم چرا دلم خواست دوباره بنویسم...
امروز وقتی دیدم خیلی از دوستان قدیمی دیگه نیستند دلم گرفت...خیلی از وبلاگ ها حذف شدند...انگشت شمار هستند دوستان قدیمی ای که هنوز هستند و می نویسند...
شاید با خوندن دوباره وبلاگ آن ها دوباره دلم هوای قدیما رو کرد و دوباره نوشتم...
هنوزم فکر می کنم اینجا خیلی قشنگ و دوست داشتنیه...
دلم براااای همه تون تنگ شده بود...حتی برای خودم که یه روزی اینجا خیلی فعال بودم...
توی این چند سال، زندگی با همه خوبیا و بدی هاش گذشت...به خیلی از اهدافم رسیدم و در شرف رسیدن به خیلی هاش هستم...
همیشه به یاد خیلی از دوستان بودم و هستم...دوستانی که دیگه هیچ نشانه ای ازشون ندارم...دوستانی که هنوزم میشه از طریق وبلاگاشون پیداشون کرد...دوستانی که با تلفن باهاشون در ارتباطم (هر چند کم)....و دوستانی که در فیس بوک یافته بودمشان...هنوزم به یاد همه تون هستم...
دلم برااااااااااااااااای همه روزای خوش گذشته تنگه :(
از این به بعد می خوام بازم بنویسم...

/ 1 نظر / 44 بازدید